
ونماند هیچش الا هوس قمار دیگر...
۱-
امری است بسیار مزخرف که تعدادی آدم بیکار را از سر تفنن در طبقه بالای گلدسته جمع میکنند و چنان از سیاست حرف میزنند که انگار همه ی این افراد بوق همه را میفهمند و بی خبر از اینند که بعد از اتمام جلسه خودشان میز گرد راه میاندازند تا این مطالب گفته شده را هضم کنند و به صورت ابتدایی بدون واژگان قلمبه در مخچه خود بدون دغدغه وارد کنند.
۲-
و این سخنرانان با خودشان یک وانت هندوانه حمل میکنند تا هر کجا لازم شد یکی را به طرف که مخش تلیت شده بدهند و این بیچاره تا هفته بعد از مزه شیرین هندوانه لذت میبرد و هیچ نمیفهمد که چه شنیده و آخرش الکی ... و دیگر هیچ........!!!!!!!!!!!!!
(تمام اصول این نوشته بر اساس ضوابط فانونی رعایت شده و هیچگونه سوءاستفاده یا سوءظن و توهین و جسارتی به فرد خاصی نیست!!!!!!!!
)
۱- با ایهام جایی بالاتر از گلدسته خیلی حال کردم....
۲- از وبلاگ معصوم کپی شده است.
۳-جایی برای پیرمردها نیست...
امسال تو مسجد امام علی بن ابی طالب سیستان....
گفته بودن که بدون چراغ ولتون نمی کنیم....
راه معلومه....
زیاده جسارت است...
ایین لینکش کردم .
این یکی از نوشته هاشه...
یکی به پستم خورد که ده سالی از عمرش رو تو زندان های صدام گذرونده بود.
تعریف کرد به عنوان شاهد ماجرا که:پیرمردی رو از بصره آورده بودند٬از این پیرمردهای دشداشه بر تن و عقال برسر٬دهاتی٬ موقع شکنجه(از اون شکنجه ها..که صدام خودش شکنجه گر بوده زمانی٬ قبل معاون رییس حمهور شدن..یعنی ببین چه شغل شریف و مهم و درست و حسابی و پر مایه ای بوده٬از این شکنجه ها که حدی از انسانیت و..نداره) ٬خلاصه هر بار که این پیرمرد را می زدنش می زد زیر خنده و قهقه.
افسر بازجویی کشیدش پایین (دیده بودن بعضی ها ساکت می ماندند و درد را تحمل می کردند اما این مدلیش رو ندیده بود) گفت: چته؟ چرا می خندی مرتیکه؟
پیرمرد با خنده جوابش رو داد:وقتی گرفتینم و آوردینم٬ گفتم قراره مثل یارای حسین با شمشیر تیکه تیکه بشم٬ من اربا ارباش رو حاضرم ..میزنید؟ تا قیام ساعت بزنید..
افسر میلرزید..
این پیرمرد ۷۶سال داشت و شهید شد
این جا یه قبر نیست...
پهلو
گوش
دست
بازو
سیلی
محسن
صورت
نیلی
یاس کبود
ریسمان سقیفه مسجد....
علی....
علی... علی... علی...
علی دیگه یار نداره....
علی طرفدار نداره...

بو کباب می آد؟!!!...
.
.
.... داغ کردن!!!!!![]()
این است رسم زمانه....
