تبليغاتX
درد , را از هر طرف که بخوانی ,درد است

درد , را از هر طرف که بخوانی ,درد است

وبلاگ دانشجویی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:2  توسط امیر ثابتی  | 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

 ونماند هیچش الا هوس قمار دیگر...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 10:35  توسط امیر ثابتی  | 

سیاست:

۱-امری است بسیار مزخرف که تعدادی آدم بیکار را از سر تفنن در طبقه بالای گلدسته جمع میکنند و چنان از سیاست حرف میزنند که انگار همه ی این افراد بوق همه را میفهمند و بی خبر از اینند که بعد از اتمام جلسه خودشان میز گرد راه میاندازند تا این مطالب گفته شده را هضم کنند و به صورت ابتدایی بدون واژگان قلمبه در مخچه خود بدون دغدغه وارد کنند.

۲-و این سخنرانان با خودشان یک وانت هندوانه حمل میکنند تا هر کجا لازم شد یکی را به طرف که مخش تلیت شده بدهند و این بیچاره تا هفته بعد از مزه شیرین هندوانه لذت میبرد و هیچ نمیفهمد که چه شنیده و آخرش الکی ... و دیگر هیچ........!!!!!!!!!!!!!

(تمام اصول این نوشته بر اساس ضوابط فانونی رعایت شده و هیچگونه سوءاستفاده یا سوءظن و توهین و جسارتی به فرد خاصی نیست!!!!!!!!)

 


۱- با ایهام جایی بالاتر از گلدسته خیلی حال کردم....

۲- از وبلاگ معصوم کپی شده است.

۳-جایی برای پیرمردها نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 14:12  توسط امیر ثابتی  | 

پارسال انفجار تو حسینیه شیراز....

امسال تو مسجد امام علی بن ابی طالب سیستان....

گفته بودن که بدون چراغ ولتون نمی کنیم....

راه معلومه....

زیاده جسارت است...

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 20:24  توسط امیر ثابتی  | 

میون وب گردی ها خوردم به یه وبلاگ که خیلی ازش خوشم اومد....

ایین لینکش کردم .

خراب آباد

این یکی از نوشته هاشه...

یکی به پستم خورد که ده سالی از عمرش رو تو زندان های صدام گذرونده بود.

تعریف کرد به عنوان شاهد ماجرا که:پیرمردی رو از بصره آورده بودند٬از این پیرمردهای دشداشه بر تن و عقال برسر٬دهاتی٬  موقع شکنجه(از اون شکنجه ها..که صدام خودش شکنجه گر بوده زمانی٬ قبل معاون رییس حمهور شدن..یعنی ببین چه شغل شریف و مهم و درست و حسابی و پر مایه ای  بوده٬از این شکنجه ها که حدی از انسانیت و..نداره) ٬خلاصه هر بار که این پیرمرد را می زدنش می زد زیر خنده و قهقه.

افسر بازجویی کشیدش پایین (دیده بودن بعضی ها ساکت می ماندند و درد را تحمل می کردند اما این مدلیش رو ندیده بود) گفت: چته؟ چرا می خندی مرتیکه؟

پیرمرد با خنده جوابش رو داد:وقتی گرفتینم و آوردینم٬ گفتم قراره مثل یارای حسین با شمشیر تیکه تیکه بشم٬ من اربا ارباش رو حاضرم ..میزنید؟ تا قیام ساعت بزنید..

افسر میلرزید..

این پیرمرد ۷۶سال داشت و شهید شد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط امیر ثابتی  | 

ب ق ی ع

این جا یه قبر نیست...

پهلو

گوش

 دست

 بازو

 سیلی

 محسن

 صورت

 نیلی

 یاس کبود

ریسمان سقیفه مسجد....

 علی....

علی... علی... علی...

علی دیگه یار نداره....

علی طرفدار نداره...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:11  توسط امیر ثابتی  | 

تو واسه چی اومدی؟!!!...

 

بو کباب می آد؟!!!...

.

.

.... داغ کردن!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:22  توسط امیر ثابتی  | 

جایی برای پیرمرد ها نیست...

این است رسم زمانه....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:4  توسط امیر ثابتی  |