تبليغاتX
درد , را از هر طرف که بخوانی ,درد است

درد , را از هر طرف که بخوانی ,درد است

وبلاگ دانشجویی

    لباس عربی تنم بود....
روبروی باب جبرئیل بودم....
هم می خواستم برم داخل حرم...
هم نمی شد....

حرم ، حرم حضرت رسول رحمت للعالمین بود...
پیامبر مهربانی....

باب ، باب جبرئیل بود....

از همین جا فرشته وحی نازل می شد........
و کلام خدای مهربان را به رسولش می رساند....
شاید از همین جا بود که آیه آمد....
قل انی لا اسئلکم اجرا الا.....

موده فی ذی القربی


باورم نمی شد که این جا باشم....
از یک طرف جاذبه ای ماورایی آدم را به خود می خواند...
و از طرف دیگر...

از باب جبرئیل که داخل شوی می بینی که آن جا خانه ای است...
خانه ای که زهرا در آن می زیسته است...
و دری که دیگر نیست....

دری که سوزاندنش....

نمی شد داخل رفت....


واذا موده سئلت...
بای ذنب قتلت....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 15:14  توسط امیر ثابتی  | 

    ..........
من این جا بس دلم تنگ است..
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
بیا ره توشه برداریم...
.
.
.
قدم در راه بی برگشت بگذاریم....


ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟!....
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:59  توسط امیر ثابتی  | 

    من.....
.
.
.
.
گنگ خواب دیده.....
.
.
.
.
و....
عالم تمام کر......
من
عاجزم.....
.
.
.من عاجزم.......
.
.
.
.من عاجزم ز گفتن......
و....
خلق ازشنیدنش.....
خ.......دددددد.....ااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:10  توسط امیر ثابتی  |