تبليغاتX
درد , را از هر طرف که بخوانی ,درد است

درد , را از هر طرف که بخوانی ,درد است

وبلاگ دانشجویی

ما خوابیده بودیم ، زنده گی نشستن بود...

ما نشسته بودیم ، زنده گی ایستادن بود...

ما ایستاده بودیم ، زنده گی راه رفتن بود...

 ما راه می رفتیم ، زنده گی دویدن بود...

 

(توضیح: متن فوق را پشت در یکی از توالت ها نوشته بودند....)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 18:3  توسط امیر ثابتی  | 

داشتم وبلاگ را به روز می کردم که یادم افتاد که امیرخانی در لوح مطلب جدید نوشته است...

وقتی خواندمش نتوانستم که بقیه مطلب را بنویسم...

ونتیجه اش شد بغض و این واریته که پایین همین توضیح است و آن مطلب که زیر درد ناقص ماند...

 

 

ادامه مطلب ناقص مانده را به زودی تکمیل می کنم...

اگر حالی باشد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:19  توسط امیر ثابتی  | 

این روز ها بد جور رفته ام توی فکر....

نمی شود درخیابان قدم زد و مردم را دید و....

وفکر نکرد.....

ودمغ نشد....

گرانی کمر ملت را شکسته است و گوشت دارد به افسانه ها میپیوندد....

و مردم روز به روز عصبانی تر می شوند و بی خیال تر....

بی خیال(( زنده گی))....

از دین و اخلاق هیچ نمی گویم که خیلی تکراری است....

 

 

آقای مدیر اما سوار بنزش است ....

وهنوز نمی داند که میوه کیلویی چند است...

وپایش را روی پایش انداخته ودانه های تسبیحش را می شمارد....

ونباید تعجب کرد که پسرش دیکته را ۲۰ نمی شود...

که نمی داند گرسنه گی چند نقطه دارد....

 

 

 

این وسط من مانده ام و دلی که می سوزد برای همه....

برای مدیر ....

برای پسرش...

برای ملت...

برای خودم....

 

 

 

و برای آن جانباز شیمیایی ...

وبرای آن موجی که هنوز در کربلای ۵ گیر کرده است....

وبرای آن که هنوز می جنگد...

 

 

نفس کشیدن سخت شده است....

 

 

آقای من نمی خواهی بیایی؟....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:5  توسط امیر ثابتی  | 

۱)چرا نسل ما حال و حوصله ندارد؟(چرا نسل ما بی خیال است؟)

۲)چرا نسل ما ، نمی خواهد بشنود؟ و به کسی اعتماد ندارد؟

۳)چرا نسل ما ،جدی نیست؟

۴)چرا نسل ما آرمان ندارد؟

۵)چرا نسل ما کتاب نمی خواند؟

۶)چرا نسل ما احساس تنهایی می کند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:42  توسط امیر ثابتی  |