یه مطلبشو که خوندم، جوری شد که تا ته آرشیوش رو در اوردم...
الان تو بغضم...
که خدا هنوز ولم نکرده...
اینم از عیدی ماه شعبان...
التماس دعا... مهمانی خدا نزدیکه ومن لباس مناسبی ندلرم....
چشم امیدمون به کرم صاحب سفره ست...
وبلاگ دانشجویی
یه مطلبشو که خوندم، جوری شد که تا ته آرشیوش رو در اوردم...
الان تو بغضم...
که خدا هنوز ولم نکرده...
اینم از عیدی ماه شعبان...
التماس دعا... مهمانی خدا نزدیکه ومن لباس مناسبی ندلرم....
چشم امیدمون به کرم صاحب سفره ست...
۲
۳
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چند روز گذشت؟!!!
چقدر مونده از عمر؟!!
ونماند هیچش الا هوس قمار دیگر...
۱-
امری است بسیار مزخرف که تعدادی آدم بیکار را از سر تفنن در طبقه بالای گلدسته جمع میکنند و چنان از سیاست حرف میزنند که انگار همه ی این افراد بوق همه را میفهمند و بی خبر از اینند که بعد از اتمام جلسه خودشان میز گرد راه میاندازند تا این مطالب گفته شده را هضم کنند و به صورت ابتدایی بدون واژگان قلمبه در مخچه خود بدون دغدغه وارد کنند.
۲-
و این سخنرانان با خودشان یک وانت هندوانه حمل میکنند تا هر کجا لازم شد یکی را به طرف که مخش تلیت شده بدهند و این بیچاره تا هفته بعد از مزه شیرین هندوانه لذت میبرد و هیچ نمیفهمد که چه شنیده و آخرش الکی ... و دیگر هیچ........!!!!!!!!!!!!!
(تمام اصول این نوشته بر اساس ضوابط فانونی رعایت شده و هیچگونه سوءاستفاده یا سوءظن و توهین و جسارتی به فرد خاصی نیست!!!!!!!!
)
۱- با ایهام جایی بالاتر از گلدسته خیلی حال کردم....
۲- از وبلاگ معصوم کپی شده است.
۳-جایی برای پیرمردها نیست...