بیداری
دوستانی که اینترنت پرسرعت دارند، این را دانلود کنند.
توصیه حقیر این است که پرینت بگیرید و به بچه های مستقل و بسیج و ... بدهید.
بوی بیداری از سر تا سر عالم بلند شده است...
خدایا! میشود ما را به آقایمان برسانی؟!
131
یا علی مدد
دوستانی که اینترنت پرسرعت دارند، این را دانلود کنند.
توصیه حقیر این است که پرینت بگیرید و به بچه های مستقل و بسیج و ... بدهید.
بوی بیداری از سر تا سر عالم بلند شده است...
خدایا! میشود ما را به آقایمان برسانی؟!
131
یا علی مدد
مرو که کوچه برای پرت خطر دارد ، مرو که رد شدن امروز دردسر دارد / مگر نگفت خداوند خلقتت حتّی ، برای صورت تو برگ گل ضرر دارد ؟! / گمان نمی کنم این مرد بی حیا اینجا ، بدون حادثه دست از سر تو بردارد / ز روی پوشیه زد... تازه این چنین شده ای ، که چشم هات فقط دید مختصر دارد ... / بزرگ بانوی این شهر باورت می شد ، ز روی خاک کوچه حسن گوشواره بر دارد؟! / میان کوچه بدون رمق ، بدون فدک ؛ نشسته فاطمه ...یعنی علی خبر دارد ؟!
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم
عینا از اینجا کپی کردم.
یا علی مدد
ما زنده به لطف و کرم زهراییم
مامور برای خدمت زهراییم
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهراییم.
160
داشت مطابق معمول وبگردی میکردم که به این برخوردم.
مقدمه جالبی نداشت.
اصلن جذبم نکرد.
تا وقتی این یه تیکه رو خوندم:
------
آنطور که شریفپور میگوید قرار است جانبازها در کارگاههای کاردرمانی با ورزش و هنر به زندگی عادی برگردند. «کم پیش آمده که یکی از بچهها را از دوره جبهه به یاد بیاورم... ولی وقتی خاطرهها را مرور میکنم، یادم میآید روزگاری با بعضیهاشان در عملیاتهایی مشترک حضور داشتهام با این تفاوت که مناطق عملیاتیمان فرق داشته...» میخواهم بدانم فیزیوتراپیست مرکز وقتی نام جانباز را میشنود، یاد کدامیک از بیمارانش میافتد، شریفپور سکوت میکند و همکارش، الهام خطیبزاده، به کمکش میآید «یکی از بچهها زمان جنگ غواص بود، با کسی حرف نمیزد، یک دنیا مهربان بود، به ما پینگپنگ یاد داد، اما هنوز همان غواص جنگ باقیمانده بود.»
------
خط های بعد اشکم رو دراوررد.
خدایا! میشه مزه عشق خودت رو به ما هم بچشونی؟!
خدا لعنت کنه همه مسئولین بی صفتی رو که...
ای بابا...
هر چی بگم شعاری میشه...
یادمان نرود که امنیت امروز را مدیون از آسایش گذشتن چه کسانی هستیم.
همین.
یا علی مدد
انتخابات خوبی بود.
به مطهری رای ندادم.
اما فکر میکنم که وجودش برای مجلس لازمه.
مخصوصن اگه حداد رییس مجلس بشه.
البته دور دوم هم بهش رای نمیدم!
زندگیمون متناقض نما شده!
خدا رو شکر که مردم خوب اومدن پای صندوق.
و مسئولین هنوز دارن از این رانت الهی استفاده میکنن...
به قول حاج محمد اکرمی(نقل به محتوا)، از دلایل کافی برای وجود امام زمان، اینه که این همه مسئولین گلکاری میکنن! و هنوز ایران وجود داره!
جناب جراره هم رای اورد.
امیدوارم خیلی و دعا میکنم دنیا و زخارفش نتونه ایشون رو فریب بده.
ونشه که چهار سال بعد بگیم ایشون هم یکی شد مثل باقی!
روحانی حجمون، یه آقای دسته گل نوربالایی بود به اسم حاج آقای پژمانفر.
ایشون هم از مشهد کاندیدا شدن و رای اوردن.
خدا رو شکر!
یا علی مدد
با این که خیلی از بهترین دوستام اونجا بودن و بعضا هنوز هستن.
با این که علی من و سید عباس فراموش نشدنی اونجا هستن.
با این که از جا به جاش خاطره دارم و کلا آدم خاطره بازی هستم...
دلیلش این بود که آخرین بار خیلی اذیت شدم...
گفتنی نیست...
اما این چند روز حسرت میخورم که چرا بندر نیستم...
بعد از مدتها...
و دلیلش کاندیدا شدن یکی از بهترین دوستام در انتخابات مجلس تو بندره.
رفتم تو سایتش و کلی خندیدم!
تیم خوبی برای طراحی سایتش در نظر نگرفته بود!
به خودش زنگ زدم و گوشی رو برداشت!
یه کم با هم خندیدیم به سایتش!
و به یاد گذشته...
ای بابا!
میشه نوشت که ما دوباره در وضعی هستیم که مهمه.
به قول رسانه های رسمی: در شرایط حساس کنونی!، قرار داریم...
میشه نوشت که ابوالقاسم عزیز، از دوستانی هست که ولایت پذیری، دلسوزی، تدبیر و به فکر محرومین بودنش برای بنده اثبات شده ست...
و خیلی حرفای دیگه...
این ها همه هست و این همه، همه اون چیزی نیست که میخوام بگم!
یادش به خیر...
مسجد النبی باب های مختلفی داره برای وارد شدن...
یکی از اون باب ها به نام فرشته وحی نامگذاری شده...
جایی که ملک مقرب، از اون وارد و خارج می شد...
باب جبرئیل...
وقتی وارد میشی صورت یک کنارت دیده میشه...
در خانه حضرت زهرا...
ای خدا...
و کوچه بنی هاشم که ظاهرا دیگه نیست...
و این که هر بار که از اون جا رد میشدم، دوست داشتم انقدر گریه کنم تا بمیرم...
مادر ما اون جا...
ای خدا...!
و قبرستانی که چراغ ندارد
و مادری که مزار ندارد...
و دلی که جز گریه کاری ندارد...
ای خدا!، می شه که آقای ما رو زودتر برسونی؟!!
ابوالقاسم عزیز! همسفر مکه و مدینه!
هنوز یادم هست حالی که تو بقیع داشتی...
یادت هست؟!
پیرمردی اومده بود تو بقیع...
شیرین نود سال داشت.
و ناجور نوربالا میزد.
از ما سراغ قبر مادر عباس، ام البنین _ علیها و علی سیدتنا فاطمه آلاف تحیه و ثنا _ رو گرفت...
و ما بهش یه گوشه رو نشون دادیم...
یه قبر بی مزار...
پیرمرد به اون جا نگاه کرد...
می خواست چیزی به ما بگه، که بغض امانش نداد...
و هر چی میخواست بگه رو گریه کرد...
کل جماعت شیعه که اون جا بودن، گریه کردن...
ای خدا!
میشه دست های پر از گناه ما رو به دست پر از مهر آقامون برسونی؟!
تو هم بغض تو گلوت بود، و اشک تو چشمات...
رفتی بین پیرمرد و آفتاب حایل شدی، به من نگاه کردی و گفتی:
ببین ولایت آدم رو به کجا میرسونه...
ای بابا!
بی خیال.بگذریم...
از این جا که هستم و گیر افتادم، حتی نمیتونم به شما رای بدم...
سیاست جاده ای هست که باید باتقواترین آدم ها و فداکارترین اونها واردش بشن...
تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که دعا کنم تو جنگی که واردش شدی، در پناه چادر خاکی مادرمون باشی...
یا علی مدد.
از بچه گی عاشق روضه دو طفلان حضرت زینب بودم... به خاطر رجزی که تو میدون میخوندن...
میدونی؟ تو لهوف و خیلی از منابع مقتل به جز رجز این دو، چیزی از روضه دو طفلان حضرت زینب نیومده...
اما همیشه میگن واسمون...
حضرت زینب بالای تنها کسایی که نیومد، همین دو تا طفل بود...
سید مهدی شجاعی یه کتاب کولاک داره به نام آفتاب در حجاب که این صحنه و خیلی صحنه های قشنگ رو تصویر کرده...
این که خانوم بهشون یاد میده چه طور از امام حسین اجازه نبرد بگیرن...
و این که بهشون میسپره که جلوی چشم حسین نیان برای خداحافظی...
و این که حتی از بین درز خیمه هم رزم این دو طفل رو نگاه نمیکنن...
که مبادا چشم حسین بیفته...
و مبادا حسین خجالت زده بشه...
و این که چه طور امام خودش جسم بی جان و مطهر این دو طفل رو به خیمه ها بر میگردونه...
کتاب رو حتمن بخونین...
گفتم که این ها رو تو منابع مقتل ننوشته جز رجز بچه ها...
ولی دل محبین اهل بیت گواهی میده که غیر این نمی تونه باشه...
چند بار اسم اوردم از رجز بچه ها...
یه مصرعش بدجور با دلم بازی میکنه...
امیری حسین و نعم الامیر...
واسه همین بود که همیشه دوست داشتم که اگر خدا نعمتی به ما داد، اسمش رو بذارم امیر حسین...
که نوکری اهل بیت تو خونش باشه....
و اگر رحمت خدا شامل حالم شد، که اسمش معلومه...
فاطمه...
که به یاری خدا کنیز خوبی برای حضرت زهرا باشه...
الحمدلله که خانومم با من هم نظره و خیلی خیلی جلوتره..
همه این حرفا رو گفتم تا بگم الان فاطمه خانم یا آقا امیر حسین سه ماهشه...
التماس دعا.
اما برای همیشه جایی در دل ما، باز کرد...
به شهادت روزنامه کارگزارانی و لیبرال شرق - زمانی که با تیم محمد قوچانی کار میکردند -، وی علاوه بر فوتبال، یکی از صاحبنظران در حیطه روشنفکری وسیاست ورزی نیز میباشد...
سفیر وقت ایران در کرواسی از او تقدیر می کرد...
که هر جا می نشست و مصاحبه می کرد از ایران و مردمانش به نیکی یاد میکرد و آنان را بهترین و مهربانترین مردم دنیا می دانست.
و او امروز برگشته است، به خاکی که می گوید هر کاری میکند تا در آن بمیرد...
گزیده ای از مصاحبه او در روزنامه خبرورزشی مورخ 28 دی:
*«ما ایرانی ها» را کسی نمی تواند تهدید کند. این جوان ایرانی هر کسی بخواهد دست به ایران بزند، دهنش را صاف می کنند و حالشو می گیرن!
**شما هم مواضع تان مثل ماست ؛ مثل یک ایرانی می گویید انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟
*بله بدون شک هم انرژی هسته و هم قدرت رسیدن به تکنولوژی هایی که آمریکایی ها می ترسند شما آنها را داشته باشید. من که فکر می کنم ایرانی ها خیلی زود به آنچه می خواهند ، می رسند. شاید هم همین حالا هم داشته باشندش. احمدی نژاد قوی است، به نظرم این کار را می کند. ایران به هدفی که دارد می رسد. احمدی نژاد جلوی همه می ایستد. آمریکا جلوی ایران حرفی برا ی گفتن ندارد. من مناسبات سیاسی را به دقت دنبال می کنم. همین حالا هم می گویم به رغم همه تلاش هایی که برای تحریم ها می کنند ، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.
**رضا می گفت بعد از ماجرای 11 سپتامبر هم حسابی خوشحال بودید!
*از حمام آمدم بیرون، رضا گفت رئیس ببین چه شده. فکر کردم کسی مرده. ترسیدم . دیدم یک هواپیما خورد توی یک برج ، دومین هواپیما هم همین طور... سی ان ان داشت صحنه ها را پخش می کرد. حوله ام را پرت کردم، کلی ذوق زده شدم و کلی هم به آمریکایی ها فحش دادم! عین خودشان که دنیا را می ریزن به هم، یکی هم کشور شان را ریخته بود بهم! بت آمریکا آن روز شکست. البته از اینکه افراد زیادی در آن قصه کشته شدند ، ناراحت هستم اما به هر حال کشوری که این قدر همه را اذیت می کند ، خوب حالش گرفته شد. الان هم می بینید همه کاری برای انزوای ایران می کند اما باسیاست های درست ما ، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، تا زمانی که چین با ماست و متحد ماست ، همه موش های دنیا مثل آمریکا و بقیه خیلی کوچک هستندو کاری از دست شان بر نمی آید.
**شما ظاهرا به سیاست علاقه زیادی دارید، مخصوصا سیاست های خارجی ایران.
*من احمدی نژاد را خیلی دوست دارم چون می زند پدر این آمریکا و هم دستانش را در می آورد! او هم مثل من با جرات است!
پ ن 1: برایم استکبارستیزی اش جالب بود. حتی اگر در مورد احمدی نژاد و چین، با وی هم نظر نباشم.
پ ن 2: امیدوارم که در این انتخابات بازار! تبدیل به گوشت قربانی نشود. که طرفداران مهرورزی!، او را تبدیل به سوژه تبلیغاتشان کنند و مخالفان رییس جمهور نیز برای کم نیاوردن، در کاسه بلاژویچ بگذارند و...
از موضع ملی و میهنی نگاه کنیم!
پ ن 3: هنوز جوهر پانوشت 2 خشک نشده بود که این را دیدم!
بعله!
منتظر حمله به بلاژویچ از طرف مخالفان احمدی نژاد هم باید باشیم لابد!
همین!
پ ن 4: این، داغونم کرد.